تبليغاتX
کویر و بارون - آخرین شب، آخرین ما ،آخرین تو...
هرچی آرزوی خوب مال تو هرچی که خاطره داری مال من
فکر می کردم دیروزه اما مثل اینکه امروزه. نمی دونم هیچی یادم نمی یاد. تنها چیزی که می دونم اینه که حالا شد یک سال. یک ساااااااااااااااااااااااااااال؟ باورت می شه؟ راستش و بگم؟ نه!!! مثل یه خواب می مونه. کاش از این خواب بیدار شم. کاش این کابوس تموم شه. اما...
هی... آخرین شب، آخرین ما ، آخرین تو. حاضرم همه چیزم و بدم یه بار دیگه تکرار شه. یه بار دیگه تو رو خدا. التماست می کنم. فقط یه بار. فقط... آه...

قسم خوردی میایی
نگو که بی وفایی
نگو که سهم این دل
بازم شده جدایی...

تو رفتی و سکوتت
من و به گریه انداخت
برای با تو بودن
چه کاخ حسرتی ساخت...

من و تو و جدایی
چه قصه محالی
قسم خوردی که هرگز
من و تنها نزاری...

حرفم نمی یاد. دیگه چیزی واسه گفتن ندارم. ساکت تر از همیشه. خاموش تر از همیشه. در انتظار یک سوار بی غبار. چشم دوختم به درخت خاطرات تو  و من...

     دوستت دارم همیشه و هنوز       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:45  توسط alika |