تبليغاتX
کویر و بارون - آخرین فرمان آخرین تحقیر...!!!
هرچی آرزوی خوب مال تو هرچی که خاطره داری مال من
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
به چشم آفتاب تازه رس جایم
مرا تیر است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیکار هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز

پس آنگه سر به سوی آٍسمان بر کرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد:

زمین می داند این را آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من نه افسونی
نه ترسی در سرم نه در دلم باک است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:26  توسط alika |