![]() |
![]() |
|
| هرچی آرزوی خوب مال تو هرچی که خاطره داری مال من |
|
خستم از لبخند اجباري
خسته ام از حرفاي تكراري
خسته از خواب فراموشي
زندگي با وهم بيداري
اين همه عشقهاي كوتاه
اين تحملهاي طولاني
سرگذشت بيسرانجام
گمشدن تو فصل طوفاني
حقيقت پيش رومون بود
ولي باور نميكرديم
همين امروز روشن هم
پي خورشيد ميگرديم
نشستيم روبروي هم
تو چشمامون نگاهي نيست
نه با ديدن نه با گفتن
به قلب لحظه راهي نيست
من و تو گمشديم انگار
تو اين دنياي وارونه
كه درياشم پر از حسرت
هميشه فكر بارونه
سراغ عشق رو ميگيريم
تو اشك گريه آخر
تو درياي ترك خورده
ميون موج خاكستر |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 15:58 توسط alika |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من بد بودم،
اما بدی نبودم، از بدی گریختم، دنیا مرا نفرین کرد و سال بد در رسید... |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|