تبليغاتX
کویر و بارون
هرچی آرزوی خوب مال تو هرچی که خاطره داری مال من
روزگارم بد نیست
اندکی آه بجا مانده است هنوز
اندکی صبر برای بودن
خرده خاکستر گرمی برجاست

راستی
قاصدک ها را ندیدی در راه
دیر وقتی است خبر نیستشان

شمع خانه دیری است
از نگاه افتاده ست.
همه جا تاریک است.
تکه شمعی نیست در خورجینت؟

رهگذر، قصد تو از بهر کجاست؟
آخر جاده و این ره اینجاست
بنشین و دمی هم نفسی تازه بکن
قصد این خانه ی ویرانه مکن.

با توام آی شنیدی سخنم
تو ببین این من و این خسته تنم
با توام آی کجا؟ صبر کمی
مرو تنها ، مرد این راه نه ای
با توام آی...
              کجا آی...
                         کجا...


بی اختیار سبک نوشتن از دستم در رفت واسه همینم دستش نزدم. گذاشتم یه جا بی وزن باشه یه جا وزن دار. خودم خوشم اومد معنیه باحالی و واسم تدایی کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 1:13  توسط alika | 
بيش از اينها آه آري
بيش از اينها مي توان خامش ماند
مي توان ساعات طولاني
با نگاهي چون نگاه مردگان ثابت
خيره شد در دود يك سيگار
خيره شد در شكل يك فنجان
در گلي بيرنگ بر قالي
در خطي موهوم بر ديوار
مي توان با پنجه هاي خشك
پرده را يكسو كشيد و ديد
در ميان كوچه باران تند مي بارد
كودكي با بادبادكهاي رنگينش
ايستاده زير يك طاقي
گاري فرسوده اي ميدان خالي را
با شتابي پر هياهو ترك ميگويد
مي توان بر جاي باقي ماند
در كنار پرده ‚ اما كور ‚ اما كر
مي توان فرياد زد
با صدايي سخت كاذب سخت بيگانه
دوست مي دارم
مي توان با زيركي تحقير كرد
هر معماي شگفتي را
مي توان به حل جدولي پرداخت
مي توان تنها به كشف پاسخي بيهوده دل خوش ساخت
پاسخي بيهوده آري پنج يا شش حرف
مي توان يك عمر زانو زد
با سري افكنده در پاي ضريحي سرد
مي توان در گور مجهولي خدا را ديد
مي توان با سكه اي نا چيز ايمان يافت
مي توان در حجره هاي مسجدي پوسيد
چون زيارتنامه خواني پير
مي توان چون صفر در تفريق و در جمع و ضرب
حاصلي پيوسته يكسان داشت
مي توان چون آب در گودال خود خشكيد
مي توان زيبايي يك لحظه را با شرم
مثل يك عكس سياه مضحك فوري
در ته صندوق مخفي كرد
مي توان در قاب خالي مانده يك روز
نقش يك محكوم يا مغلوب يا مصلوب را آويخت
مي توان با صورتك ها رخنه ديوار را پوشاند
مي توان با نقشهايي پوچ تر آميخت
مي توان همچون عروسك هاي كوكي بود
با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد
مي توان در جعبه اي ماهوت
با تني انباشته از كاه
سالها در لابلاي تور و پولك خفت
مي توان با هر فشار هرزه ي دستي
بي سبب فرياد كرد و گفت
آه من بسيار خوشبختم

                                                                                                      «فروغ فرخزاد»

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 0:33  توسط alika |