![]() |
![]() |
|
| هرچی آرزوی خوب مال تو هرچی که خاطره داری مال من |
|
يه شب مهتاب
ماه میآد تو خواب منو میبره کوچه به کوچه باغ انگوری باغ آلوچه، دره به دره صحرا به صحرا، اون جا که شبا پشت بيشهها يه پری میآد ترسون و لرزون پاشو میذاره تو آب چشمه شونهمیکنه موی پريشون... يه شب مهتاب يه شب مهتاب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 17:52 توسط alika |
|
|
كه زندان مرا بارو مباد
جز پوستي كه بر استخوانم. باروئي آري، اما گرد بر گرد جهان نه فرا گرد تنهائي جانم. آه آرزو! آرزو! پيازينه پوستوار حصاري كه با خلوت خويش چون به خالي بنشينيم هفت دربازه فراز آيد بر نياز و تعلق جان. فرو بسته باد و فرو بسته تر، و با هر در بازه هفت قفل ِ آهنجوش ِگران! آه آرزو!آرزو «احمد شاملو» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 19:14 توسط alika |
|
|
من باهارم تو زمين
من زمين ام تو درخت من درخت ام تو باهار- ناز انگشتاي بارون تو باغ ام مي كنه ميون جنگلا تاق ام مي كنه. تو بزگي مث شب. اگه مهتاب باشه يا نه تو بزرگي مث شب. خود مهتابي تو اصلا،خود مهتابي تو. تازه، روزم كه بياد تو مث مخمل ابري مث برفائي تو. من باهارم تو زمين «احمدشاملو» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 14:9 توسط alika |
|
|
مرغي از اقصاي ظلمت پر گرفت □ □ □ □ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 13:58 توسط alika |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من بد بودم،
اما بدی نبودم، از بدی گریختم، دنیا مرا نفرین کرد و سال بد در رسید... |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|