![]() |
![]() |
|
| هرچی آرزوی خوب مال تو هرچی که خاطره داری مال من |
|
و یک شب آسمون و زمین تو دستای اون بود تا انتخاب کنه .انگار خدا ناله هاش و شنیده بود .
و اون انتخاب کرد . زمین ... فقط به یک دلیل ، فقط به یک دلیل ... تشنه بود ، خسته بود ، آزرده بود ، پی یک جرعه آب ...
با دستاي فقير ، با چشماي محروم ، با پاهاي خسته ، يه مرد بود يه مرد شب با تابوت سياه ، نشست توي چشماش ، خاموش شد ستاره ، افتاد روي خاك سايشم نميموند ، هرگز پشت سرش ،غمگين بود و خسته ، تنهاي تنها با لبهاي تشنه ، به عكس يه چشمه ، نرسيد تا ببينه قطره ، قطره آب در شب بي طپش ، اينطرف اونطرف ،مي افتاد تا بشنفه صدا ، صداي پا
شاید این بار ... می دونم بازم زمین ، آخه ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 16:4 توسط alika |
|
|
می خوام آرزو کنم نمی گم چی اونایی که می دونن که می دونن اونایی هم که نمی دونن همون بهتر که ندونن.
اما اول یه قصه که یه شب کویر واسم خوند: یکی بود یکی نبود زیر این طاق کبود سه فرشته نشسته بود . فیل اومد آب بخوره افتاد و دندونش شکست . شاپرک بال هاش و بست شب گوشه ی خونش نشست. ماه اومد تو آسمون چشماش و بست . ولی این کویر تنها پی بارون توی آسمون می گشت. آخه چند روزیه دختر بارون به کویر سر نزده - دل این کویر پوسید از آسمون یه قطره بارون نزد. بذارید آخر قصه رو همین جا من بگم که یه وقت فکر نکنین چیا می گم. آخر قصه اینه - کویر همیشه کویره - می دونم عاشق بارونه که از آسمون بیاد - بعد بارون دیگه هیچی نمی خواد. اما بارون تو کویر بی معنیه - بارون بیشه بوی نم می گیره. آره بدون بارون - کویر از خشکی می میره حرفی نیست اما از عطر اونه که این کویر جون می گیره. منظورم اینه که اگه بارون بیاد و همه جا سبز بشه - دختر بارون ما خوشبخت بشه کویر از این همه سبزی زمین شاد می شه واسه دیدن ستاره شبا مهتاب می شه. آخر قصه رو گفتم - اصل ماجرا مهم نیست.قصه ی کویر و بارون چیزی از اینا جدا نیست. یه کویر بود که هنوزم اگه خوبه خوب بگردین می بینین یه جایی تویه دنیاست. ویکی یک دونه ی قصه ی شهر پریا - دخمل بارون - پری خوشکل ما. کویر از هر چی که من یادم می یاد - تو ی فکر آسمونه - نه برادر اون بالا پی خدا نیست - فکر بارونه. کجایی فصل خزونه - دیگه برگی نمی مونه. این و گفتم که نری تو قصه ی غصه ی ما- بیا اینجا اون بالا- هیچی ندیدیم به خدا. دختر بارون می دونه که کویر پیشش می مونه شبا از چشاش می خونه می گی نه - بیا ببین شبای کویر مثل چشای کی می مونه. دل تنهای کویر گفت تا بگم بارون همیشه واسه اون بارون می مونه تنها به این شرط که بخنده همیشه شاد بمونه . قبل از این که قصمون تموم بشه یه چیزی بگم - چیزی که گفتم و خوندین - توی این چند خط و چند سطر نمی شه اگه دریا واسه من جوهر بشه کم می یاره - پس نمی شه. اینم از قصه ی ما توی شهر پریا - سنگ صبور این کویر بی صدا دختر دریا که هنوز دوسش دارم اندازه ی ستاره ها می دونه - کویر تو فکر بارونه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 13:54 توسط alika |
|
|
چی می جورم تو هوا؟
رفتم تو فکر خدا؟ نه برادر تو نخ ابرم بارون بزنه شالی از خشکی درآد پوک نشا دون بزنه اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه کویر از خشکی درآد ... بی خیال... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 14:50 توسط alika |
|
|
غم من کویر و بارون
من کویرم اون یه بارون همیشه وقتی که بارون میاد از لوله ی ناودون دل من خوشحال و خندون می شینه گوشه ی ایوون ولی افسوس خیلی وقته آسمون بارون نداره دل این کویر تنها طاقت موندن نداره این کویر خشک و خالی چشم به راه یه بهاری مونده و دلش گرفته نداره امید یاری تویه آسمون این دشت یه نفر نشسته تنها روشنی بخش وجودش ... دختر دریا ... می دونی ای دوست توی دنیا همچیم اوست تو شدی سنگ صبورم پس بدون پیشت می مونم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 17:21 توسط alika |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من بد بودم،
اما بدی نبودم، از بدی گریختم، دنیا مرا نفرین کرد و سال بد در رسید... |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|